|
God blest me
.
دارم به این فکر میکنم که مثلاً اگه آدمی قیافهش بهنظر من آشنا بیاد، قیافهی من هم بهنظر اون آشناس آیا؟ یا نیس.
شبی بود..
جمعه باشد [مثل امروز]. طرفهای غروب. هوا سرخ باشد. مخلوطی از نارنجی و سیاه. تنها باشی در یکی از این خیابانهای شلوغ. راه بروی برای خودت. سلانهسلانه. آدمهای جور واجوری از کنارت بگذرند. اعتنایی نکنی. بعد هوا کمکم نارنجیاش محو شود. سیاه شود. صدای اذان هم در آن گوشهی خیابان پر شود. بغض گلویت را بگیرد. دلیلش را هم ندانی. دلستر بخری. بنشینی لبهی جدول پیادهرو. نصف دلستر را بخوری. بقیهاش را هم خالی کنی توی جوی. دوباره راهبیفتی. کیفات را بیندازی روی دوشات. دستهایت را هم درون جیبات بکنی. راهرفتن آدمها را تماشا کنی. همینطور آرام راه بروی. انگار توانات تحلیل رفته باشد. صدای اذان تمام شود. هنوز گلویت پر باشد از بغض. ندانی چرا. همینطور حدود دو ساعت راهبروی..
.
عرضشود که بهدعوت ماری قراره اسم دهتا کتاب خوشمزهای رو که تا حالا خوندم اینجا بنویسم. اصلش این اصطلاح "خوشمزه" که گفته شده، غلطاندازه یهجورایی. پس الان بگم لطفاً منتظر کتابهای خاصی نباشید. از اونطرف هم من فکر میکنم فقط بعضی کتابها مزهش یاد آدم میمونه. رو این حسابا سعی میکنم چندتا کتابی که از قدیم تا حالا خوندم و کموبیش مزهش یادمه رو بنویسم. بعضیهاشون شاید هیچ شاهکاری هم نباشن، ولی همون مزهش واسه من مهمه.
۱. داییجان ناپلئون / ایرج پزشکزاد
حضرت کچل کفترباز
روزیروزگاری یهبابایی بود که کچل بود. فقیر بود. یهمشت کفتر داشت با یه بز. با یه ننهی پیر. (خیلی فقیر بود). صب تا شب روی پشتبوم کفتر هوا میکرد. ننهش هم با چرخ پشمریسیش کار میکرد و خرج زندگیشون رو میداد. آخر سر هم طرف رفت با دختر پادشاه عشق و حال.
اُمپرازول، هر صبح یک عدد ناشتا + رانیتیدین یک عدد شبها
خدا انگار خودش میبردمان هرکجا که میخواهد این روزها و خودش هم برمیگرداندمان.
هیچ انگیزهای برای هیچ کار مزخرفی ندارم این روزها لیبل: ما سگمردمان - روز اول ماه می
.
تبریز نامه
هفتهی پیش رفته بودیم تبریز. البته به اونصورت جالب نبود، ولی در کل بد نشد. آب و هوایی هم عوضکردیم. از جاهای دیدنیش هم یه چندجایی رفتیم مث مسجد کبود و شاهگلی و مقبرةالشعرا. عکس هم همینجوری گرفتیم واسه تنوع.
lets some fOlks
If you want a boxer Ah, the moons too bright And if you've got to sleep
پرسپولیس سرور استقلاله. لاغیر. ولا بنحو آخر.
گاهی آدمها در مقیاسهای وسیعی اسکل میشوند. بعضیها بیشتر، بعضیها کمتر.
مهم آن بود که بالا گفتم: "پرسپولیس سرور.." الیآخر.
.
آدم که بعضی وقتها توی کوچه و خیابون راه میره، همینطوری الکیالکی چقدر آدم شبیه خودش پیدا میکنه ها.
مثلاً من از همین دیروز تا حالا دو سهتا آدم شبیه خودم پیدا کردم
APril fOOl in the 13bedaR
دیشب خوابت را دیدم.
.
و ما نوح را فرستادیم به سوی قوماش. و او در میان آنها نهصد و پنجاه سال زندگانی کرد. ولی طوفانی آمد و همهی قوماش را هلاک کرد. و آنان ظالم بودند. {سوره عنکبوت | ۱۴}
هذیاننامهی نیمهشب هفتـــم
شاید اگر آنروز موهای بلــوندش را آشفته نکرده بود، با آن پیشانی ِبلندش که به ماه میمانست، و یا مثلاً اگر پسرک آنجا نبود، یا اصلاً نبود، امروز داستان جور دیگری بود. شاید اگر آنروز موهای بلــوندش را آشفته نکرده بود، با آن پیشانی ِبلندش که به ماه میمانست، و یا مثلاً اگر پسرک آنجا نبود، یا اصلاً نبود، امروز داستان جور دیگری بود. شاید اگر آنروز موهای بلــوندش را آشفته نکرده بود، با آن پیشانی ِبلندش که به ماه میمانست، و یا مثلاً اگر پسرک آنجا نبود، یا اصلاً نبود، امروز داستان جور دیگری بود. شاید اگر آنروز موهای بلــوندش را آشفته نکرده بود، با آن پیشانی ِبلندش که به ماه میمانست، و یا مثلاً اگر پسرک آنجا نبود، یا اصلاً نبود، امروز داستان جور دیگری بود. شاید اگر آنروز موهای بلــوندش را آشفته نکرده بود، با آن پیشانی ِبلندش که به ماه میمانست، و یا مثلاً اگر پسرک آنجا نبود، یا اصلاً نبود، امروز داستان جور دیگری بود. شاید اگر آنروز موهای بلــوندش را آشفته نکرده بود، با آن پیشانی ِبلندش که به ماه میمانست، و یا مثلاً اگر پسرک آنجا نبود، یا اصلاً نبود، امروز داستان جور دیگری بود. شاید اگر آنروز موهای بلــوندش را آشفته نکرده بود، با آن پیشانی ِبلندش که به ماه میمانست، و یا مثلاً اگر پسرک آنجا نبود، یا اصلاً نبود، امروز داستان جور دیگری بود. شاید اگر آنروز موهای بلــوندش را آشفته نکرده بود، با آن پیشانی ِبلندش که به ماه میمانست، و یا مثلاً اگر پسرک آنجا نبود، یا اصلاً نبود، امروز داستان جور دیگری بود. شاید اگر آنروز موهای بلــوندش را آشفته نکرده بود، با آن پیشانی ِبلندش که به ماه میمانست، و یا مثلاً اگر پسرک آنجا نبود، یا اصلاً نبود، امروز داستان جور دیگری بود. شاید اگر آنروز موهای بلــوندش را آشفته نکرده بود، با آن پیشانی ِبلندش که به ماه میمانست، و یا مثلاً اگر پسرک آنجا نبود، یا اصلاً نبود، امروز داستان جور دیگری بود. شاید اگر آنروز موهای بلــوندش را آشفته نکرده بود، با آن پیشانی ِبلندش که به ماه میمانست، و یا مثلاً اگر پسرک آنجا نبود، یا اصلاً نبود، امروز داستان جور دیگری بود. شاید اگر آنروز موهای بلــوندش را آشفته نکرده بود، با آن پیشانی ِبلندش که به ماه میمانست، و یا مثلاً اگر پسرک آنجا نبود، یا اصلاً نبود، امروز داستان جور دیگری بود. شاید اگر آنروز موهای بلــوندش را آشفته نکرده بود، با آن پیشانی ِبلندش که به ماه میمانست، و یا مثلاً اگر پسرک آنجا نبود، یا اصلاً نبود، امروز داستان جور دیگری بود. شاید اگر آنروز موهای بلــوندش را آشفته نکرده بود، با آن پیشانی ِبلندش که به ماه میمانست، و یا مثلاً اگر پسرک آنجا نبود، یا اصلاً نبود، امروز داستان جور دیگری بود. شاید اگر آنروز موهای بلــوندش را آشفته نکرده بود، با آن پیشانی ِبلندش که به ماه میمانست، و یا مثلاً اگر پسرک آنجا نبود، یا اصلاً نبود، امروز داستان جور دیگری بود. شاید اگر آنروز موهای بلــوندش را آشفته نکرده بود، با آن پیشانی ِبلندش که به ماه میمانست، و یا مثلاً اگر پسرک آنجا نبود، یا اصلاً نبود، امروز داستان جور دیگری بود. شاید اگر آنروز موهای بلــوندش را آشفته نکرده بود، با آن پیشانی ِبلندش که به ماه میمانست، و یا مثلاً اگر پسرک آنجا نبود، یا اصلاً نبود، امروز داستان جور دیگری بود. شاید اگر آنروز موهای بلــوندش را آشفته نکرده بود، با آن پیشانی ِبلندش که به ماه میمانست، و یا مثلاً اگر پسرک آنجا نبود، یا اصلاً نبود، امروز داستان جور دیگری بود. شاید اگر آنروز موهای بلــوندش را آشفته نکرده بود، با آن پیشانی ِبلندش که به ماه میمانست، و یا مثلاً اگر پسرک آنجا نبود، یا اصلاً نبود، امروز داستان جور دیگری بود. شاید اگر آنروز موهای بلــوندش را آشفته نکرده بود، با آن پیشانی ِبلندش که به ماه میمانست، و یا مثلاً اگر پسرک آنجا نبود، یا اصلاً نبود، امروز داستان جور دیگری بود. شاید اگر آنروز موهای بلــوندش را آشفته نکرده بود، با آن پیشانی ِبلندش که به ماه میمانست، و یا مثلاً اگر پسرک آنجا نبود، یا اصلاً نبود، امروز داستان جور دیگری بود. شاید اگر آنروز موهای بلــوندش را آشفته نکرده بود، با آن پیشانی ِبلندش که به ماه میمانست، و یا مثلاً اگر پسرک آنجا نبود، یا اصلاً نبود، امروز داستان جور دیگری بود. شاید اگر آنروز موهای بلــوندش را آشفته نکرده بود، با آن پیشانی ِبلندش که به ماه میمانست، و یا مثلاً اگر پسرک آنجا نبود، یا اصلاً نبود، امروز داستان جور دیگری بود. شاید اگر آنروز موهای بلــوندش را آشفته نکرده بود، با آن پیشانی ِبلندش که به ماه میمانست، و یا مثلاً اگر پسرک آنجا نبود، یا اصلاً نبود، امروز داستان جور دیگری بود. شاید اگر آنروز موهای بلــوندش را آشفته نکرده بود، با آن پیشانی ِبلندش که به ماه میمانست، و یا مثلاً اگر پسرک آنجا نبود، یا اصلاً نبود، امروز داستان جور دیگری بود. شاید اگر آنروز موهای بلــوندش را آشفته نکرده بود، با آن پیشانی ِبلندش که به ماه میمانست، و یا مثلاً اگر پسرک آنجا نبود، یا اصلاً نبود، امروز داستان جور دیگری بود. شاید اگر آنروز موهای بلــوندش را آشفته نکرده بود، با آن پیشانی ِبلندش که به ماه میمانست، و یا مثلاً اگر پسرک آنجا نبود، یا اصلاً نبود، امروز داستان جور دیگری بود. شاید اگر آنروز موهای بلــوندش را آشفته نکرده بود، با آن پیشانی ِبلندش که به ماه میمانست، و یا مثلاً اگر پسرک آنجا نبود، یا اصلاً نبود، امروز داستان جور دیگری بود. شاید اگر آنروز موهای بلــوندش را آشفته نکرده بود، با آن پیشانی ِبلندش که به ماه میمانست، و یا مثلاً اگر پسرک آنجا نبود، یا اصلاً نبود، امروز داستان جور دیگری بود. شاید اگر آنروز موهای بلــوندش را آشفته نکرده بود، با آن پیشانی ِبلندش که به ماه میمانست، و یا مثلاً اگر پسرک آنجا نبود، یا اصلاً نبود، امروز داستان جور دیگری بود. شاید اگر آنروز موهای بلــونــ...
اندر احوالات شب عید من و ...
* از اونجایی که من پایبندی خاصی به اصول سنتی و ایرونی و این چیزها دارم، این چندروز بهجد مشغول خونهتکونی و اینحرفها بودم. و تازه امروز بعد از ظهر فارغ شدم. خیلی کار خوبیه این خونهتکونی. خیلی هم مزیت داره. از مزیتهاش اینه که مثلاً آدم خیلیچیزهایی که قبلاًتر ها فکمیکرد گمشون کرده رو پیدا میکنه. من هم یه چندتا چیزی که فک میکردم گمشون کردم رو پیدا کردم ولی چون الان نه وقشو دارم نه حوصله شو، نمیگم چیا بود. حالا بعداً اگه وقت شد میگم. مزیت بعدیش اینه که آدم حس خیلی خوبی بهش دست میده وقتی از این کارا میکنه و وقتی آخرسر میبینه همه چی که قبلاً نگاهش هم نمیکرد از شدت کثیفی، الان داره برق میزنه. اونجاست که آدم میتونه خیلی موذیانه بشینه یهگوشه و در و دیوار خونهشو تماشا کنه و حتا سری هم تکون بده و اینا. مزیت بعدیش اینه که آدم در حین انجام خونهتکونی به خیلی چیزها که برمیخوره، یاد خیلی چیزهای دیگه میافته. و کلی کیفور میشه. در کل خیلی حال میده. امروز به شستن شیشه ها و دستمال کشیدن در و دیوار گذشت و دیروز هم صرف کارهای اولیهی جمعآوری آت و آشغالها شد. دیروز حدوداً نصف روز تموم داشتم مقواها و کاغذگلاسه های تمرین خطم رو از اینور و اونور جمع میکردم. همهش رو هم انداختم توی این پلاستیک بزرگا و روش نوشتم "کاغذ و اینها" تا دل یه نونخشکی رو خوش کنم شب عیدیه. البته خیلی از خوشنویسیها خداییش کارای تمیزی بود ولی چه کنم که جای کافی واسهی چیزای دیگم نداشتم. * از اونجایی که سیستم (به ضم ت) کامپیوتر حقیر هم مدتهای مدیدی بود که تکانده نشده بود، کامپیوترمان را هم تکاندیم و حالی بهش دادیم. کارهای زیادی کردیم اولیش اینکه چندتا دونه فیلم دیویدی که روی هارد (=حارد) داشتیم رو رایت کردیم روی دیویدی. از همین مورد اول حدود ۷۵ گیگ از هاردمان آزاد شد. بعدش یهسری عکس و طرح قدیمی که مربوط بود به زمان دانشجویی و اینها رو به کلی پاک کردیم و از اینجور کارا. و از همه مهمتر ویندوز رو هم عوض کردیم اساسی. خلاصه سیستمـم الان داره پرواز میکنه. تا یادم نرفته اینم اضافه کنم که کیبورد رو هم تکاندم. اصولاً کیبورد من داستان داره. هر چندوقت یهبار ضروریـه که تکونده بشه. تا انواع خورده بیسکوییت و تنقلات و موی سر و از اینجور چیزهایی که احیاناً داخلشه، دور ریخته بشه. البته خیلیها از من در این مقوله اوستا ترند. نمونهش غزل. چند وقت پیش میگفت من توی کیبوردم چایی شیرین هم ریختم. که البته هیچیش هم نشده. خب من در مقابل ایشون درس پس میدم. (ولی بستگی به جنسش هم داره) * پارسال این موقع از شهریار برگشته بودیم. یادش بهخیر. یکسال گذشت. پارسال اینجا در مورش نوشته بودم. * امروز بیستونه اسفنده. فردا هم سال تحویل میشه. البته "تحویل" سال واژهی فارسی نیست. واژهی عربیـه. ولی راستش من هرچی دنبال معادل فارسی براش گشتم پیدا نکردم. بههرحال غرض اینکه تبریک میگم سال نو رو. امیدوارم برای همهی دوستای وبلاگی و غیر وبلاگی، سال جدید سال بسیار باحالی باشه و پر از پول. D: به هر چی میخواین هم برسین ایشالا.
خاطره خود کلانتر جان است. بر سرت بشکند هوار شود. مثل زندان ژانوالژان است
جمعهی آخر سال است. آه...
امروز موسام (=ماوس، موشواره، موشموشک) رو تشریح کردم به روش سوئیسی.
.
*
من همینجا فتوا میدهم؛ "امسال مسلمین عید ندارند" دلیلش را هم نمیخواهم بگویم
Even if she gets her 6teeN
*
|
|






