تبليغاتX
.orange juice.
 اندر احوالات شب عید من و ...

* از اون‌جایی که من پایبندی خاصی به اصول سنتی و ایرونی و این چیزها دارم، این چندروز به‌جد مشغول خونه‌تکونی و این‌حرفها بودم. و تازه امروز بعد از ظهر فارغ شدم. خیلی کار خوبیه این خونه‌تکونی. خیلی هم مزیت داره. از مزیت‌هاش اینه که مثلاً آدم خیلی‌چیزهایی که قبلاًتر ها فک‌می‌کرد گم‌شون کرده رو پیدا می‌کنه. من هم یه چندتا چیزی که فک می‌کردم گم‌شون کردم رو پیدا کردم ولی چون الان نه وقشو دارم نه حوصله شو، نمی‌گم چیا بود. حالا بعداً اگه وقت شد می‌گم. مزیت بعدیش اینه که آدم حس خیلی خوبی بهش دست می‌ده وقتی از این کارا می‌کنه و وقتی آخرسر می‌بینه همه چی که قبلاً نگاهش هم نمی‌کرد از شدت کثیفی، الان داره برق می‌زنه. اون‌جاست که آدم می‌تونه خیلی موذیانه بشینه یه‌گوشه و در و دیوار خونه‌شو تماشا کنه و حتا سری هم تکون بده و اینا. مزیت بعدیش اینه که آدم در حین انجام خونه‌تکونی به خیلی چیزها که برمی‌خوره، یاد خیلی چیزهای دیگه می‌افته. و کلی کیفور می‌شه. در کل خیلی حال می‌ده. امروز به شستن شیشه ها و دستمال کشیدن در و دیوار گذشت و دیروز هم صرف کارهای اولیه‌ی جمع‌آوری آت و آشغال‌ها شد. دیروز حدوداً نصف روز تموم داشتم مقواها و کاغذگلاسه های تمرین خطم رو از این‌ور و اون‌ور جمع می‌کردم. همه‌ش رو هم انداختم توی این پلاستیک بزرگا و روش نوشتم "کاغذ و این‌ها" تا دل یه نون‌خشکی رو خوش کنم شب عیدیه. البته خیلی از خوشنویسی‌ها خداییش کارای تمیزی بود ولی چه کنم که جای کافی واسه‌ی چیزای دیگم نداشتم.

* از اون‌جایی که سیستم (به ضم ت) کامپیوتر حقیر هم مدت‌های مدیدی بود که تکانده نشده بود، کامپیوترمان را هم تکاندیم و حالی بهش دادیم. کارهای زیادی کردیم اولیش این‌که چندتا دونه فیلم دی‌وی‌دی که روی هارد (=حارد) داشتیم رو رایت کردیم روی دی‌وی‌دی. از همین مورد اول حدود ۷۵ گیگ از هاردمان آزاد شد. بعدش یه‌سری عکس و طرح قدیمی که مربوط بود به زمان دانشجویی و این‌ها رو به کلی پاک کردیم و از این‌جور کارا. و از همه مهمتر ویندوز رو هم عوض کردیم اساسی. خلاصه سیستم‌ـم الان داره پرواز می‌کنه. تا یادم نرفته اینم اضافه کنم که کیبورد رو هم تکاندم. اصولاً کیبورد من داستان داره. هر چندوقت یه‌بار ضروری‌ـه که تکونده بشه. تا انواع خورده بیسکوییت و تنقلات و موی سر و از این‌جور چیزهایی که احیاناً داخلشه، دور ریخته بشه. البته خیلی‌ها از من در این مقوله اوستا ترند. نمونه‌ش غزل. چند وقت پیش می‌گفت من توی کیبوردم چایی شیرین هم ریختم. که البته هیچی‌ش هم نشده. خب من در مقابل ایشون درس پس می‌دم. (ولی بستگی به جنسش هم داره)

* پارسال این موقع از شهریار برگشته بودیم. یادش به‌خیر. یک‌سال گذشت. پارسال این‌جا در مورش نوشته بودم.

* امروز بیست‌و‌نه اسفنده. فردا هم سال تحویل می‌شه. البته "تحویل" سال واژه‌ی فارسی نیست. واژه‌ی عربی‌ـه. ولی راستش من هرچی دنبال معادل فارسی براش گشتم پیدا نکردم. به‌هرحال غرض این‌که تبریک می‌گم سال نو رو. امیدوارم برای همه‌ی دوستای وبلاگی و غیر وبلاگی، سال جدید سال بسیار باحالی باشه و پر از پول. D: به هر چی می‌خواین هم برسین ایشالا.



 

|| # || چهارشنبه 1386/12/29 ساعت 17:56   add to balatarin