تبليغاتX
.orange juice.
 حضرت کچل کفترباز

روزی‌روزگاری یه‌بابایی بود که کچل بود. فقیر بود. یه‌مشت کفتر داشت با یه بز. با یه ننه‌ی پیر. (خیلی فقیر بود). صب تا شب روی پشت‌بوم کفتر هوا می‌کرد. ننه‌ش هم با چرخ پشم‌ریسی‌ش کار می‌کرد و خرج زندگی‌شون رو می‌داد. آخر سر هم طرف رفت با دختر پادشاه عشق و حال.

 


 




 


...............................................................
حقیر به‌شدت از اطناب مخل بی‌زارم

 

 

|| # || شنبه 1387/02/14 ساعت 16:13   add to balatarin