تبليغاتX
.orange juice.
 شنبه‌نامه، به‌روایت مستند

آقا ما از چند روز قبل به یکی از دوستان سپرده بودیم برامون بلیط کنسرت لطفی رو جور کنه. واسه‌ی روز شنبه. بریم ببینیم لطفی بزرگ قراره تو برنامه‌ش چه چیزهایی رو کنه. یعنی کلاً حساب کرده بودیم روی این قضیه. حتی گفته بودیم دوتا بلیط بگیر احیاناً شاید کسی هم اومد با ما. ایشون هم قول مساعد داده بود و اینا. خلاصه گذشت و ما هم برنامه‌ریزی کردیم واسه‌ی شنبه بعد ایشون خیلی یه‌دفعه‌ای اس‌ام‌اس می‌ده به ما و می‌گه "حاجی اوکی نشده". بعد ما هم خیلی ریلکس و رفاقتانه می‌گیم "حاجی ایراد نداره". بعد می‌گیم چه کنیم حالا، که همین‌طوری یه‌دفعه‌ای یاد بازی پرسپولیس‌سپاهان می‌افتیم. ما هم که به‌هرحال آره. دودوتا چهارتا می‌کنیم و می‌گیم "خب ورزش‌گاه هم‌چین جای بدی هم نیست، درسته تماشاگرنما این روزا زیاد شده و توی بورسه و اندکی ترس‌ناکه. و درسته که ممکنه زیر ازدحام جمعیت ناقص بشیم و بریم بهشت‌زهرا. ولی خب گاهی هم‌چین تجربه‌هایی لازمه". بعد تصمیم می‌گیریم دل رو بزنیم به دریا و بریم ورزش‌گاه. بعد یادمون می‌افته که "راستی فلانی می‌خواد بره استادیوم واسه عکاسی. بریم بلکه اون رو هم اون پایین‌ها دیدیم و رفتیم پیش‌ـش". تماس می‌گیریم به فلانی و می‌گیم "حاجی برنامه‌ـت واسه ورزش‌گاه اوکی‌ـه؟" می‌گه "آره حاجی دوربینت رو وردار بیار که سر ظهر درها رو می‌بندند یعنی چون جمعیت پُر می‌شه". بعد طرف‌های ظهر ما دوربین و بند وبساط رو ور می‌داریم و واسه اولین بار عازم ورزش‌گاه می‌شیم. و احساس جالبی داریم. بعد به نزدیکای ورزش‌گاه که می‌رسیم تلفن لامصب زنگ می‌زنه و یه‌چیزهایی می‌گه مبنی بر این‌که الان آقای فلانی یه‌جایی با ما قرار داره و ما باید ایشون رو درست در همین ساعت ببینیم. بعد ما کلاً می‌خندیم به این قضیه و کلاً همین‌طوری یه‌دفعه‌ای مسیر ورزش‌گاه رو برمی‌گردیم تا مسیر معتنابه‌ـی رو در شهر طی کنیم تا بریم پیش آقای فلانی... بعد چهارپنج ساعت هم اون‌جا کارمون طول می‌کشه و حتا نمی‌تونیم بازی رو از تلویزیون نگاه کنیم. بعد همین‌طوری که داریم به حرف‌های آقای فلانی گوش می‌دیم و توی دل‌مون یه‌چیزایی نثارش می‌کنیم، و بازی هم شروع شده، اس‌ام‌اس می‌آد که "یه گل خوشگل زدیم". کمی خوش‌حال می‌شیم و به حرف‌های آقای فلانی بیشتر گوش می‌دیم و حتی باهاش هم‌فکری هم می‌کنیم و قول مساعد می‌دیم برای هم‌کاری. بعد طرف‌های ده دقیقه بعدش اس‌ام‌اس می‌آد که "یک‌یک شدیم". بعد آخرهای قضیه که می‌شه اس‌ام‌اس می‌دیم می‌گیم "مساوی؟". بعد جواب نمی‌ده یعنی طبعاً "آره، مساوی". و مساوی یعنی خراب شدن همه‌ی رؤیاهای افشین قطبی که از اولین ثانیه‌ی حضورش در ایران به میلیون‌ها آدم قول‌ش رو داده بود. یعنی افسوس این همه هوادار. یعنی اون شش امتیاز لعنتی که.. بعد یه‌چند دقیقه بعد اس‌ام‌اس می‌ده می‌گه "قهرمان شدیم. دقیقه نود و شیش گل زدیم". بعد قضیه می‌شه حالی‌به‌حولی. بعد هم‌زمان آپارتمان کناری به لرزه در می‌آد. بعد آقای فلانی متوجه جیغ‌وداد آپارتمان کناری می‌شه و می‌پرسه "چی‌شده؟". می‌گم "چیزی نشده. شما می‌فرمودین". و در انتها هم جلسه تموم می‌شه و با آقای فلانی به نتایج نسبتاً خوبی می‌رسیم.

غرض این‌که تبریک می‌گم قهرمانی پرسپولیس رو به همه. انصافاً حال "باشکوهی" داد. چند وقتی می‌شد این‌شکلی محظوظ نشده بودیم. خدا یه حال اساسی به سید افشین بده.

 

 

 

|| # || دوشنبه 1387/02/30 ساعت 0:45   add to balatarin