|
اندر احوالات آقای ح
[روز، صحنه روشن،
بازیگران به ترتیب من و آقای ح سر میز صبحانه، و راوی آنطرفتر کنار صندلی] - من به آقای ح: تو فرم پایاننامهتو کامل کردی؟ - آقای ح: نه [استکان چایاش را تا نیمه سرمیکشد] - من: وقتش الانه ها. دیر میشه - آقای ح: میدونم - من: پس چرا نرفتی سراغش؟ - آقای ح: [همانطور که روی نان کره میمالد] نمیدونم.. حسش نیست.. بهگمونم پریود شدم. میفهمی که؟ - من: اوووم.. آره.. میفهمم [صحنه تاریک میشود]
|
